چرا توصیههای بانک جهانی در ایران کار نمیکند؟

مریم امیری
Tehran, 25 September 2015

جمعیت ایران در سالهای اخیر به سرعت به سوی حاشیهای شدن پیش رفته است. مطابق اعلام رسمی وزیر راه و شهرسازی ایران هم اکنون 18 میلبون نفر یعنی یک سوم جمعیت شهری کشور، در حاشیه شهر ها زندگی میکنند. خشکسالی تولید محصولات کشاورزی را بلاتوجیه کرده و کشاورزان فقیر را به حاشیه شهر ها کشانده است. پیش بینی میشود این تنها آغازی بر موج جدید مهاجرت روستا به شهر و گسترش سکونتگاههای غیررسمی باشد. موج نخست بلافاصله پس از انقلاب 1357 رخ داد.

دولت ایران به دلایل سیاسی و اجتماعی نمیتواند این جمعیت حاشیه نشین در حال رشد را به حال خود رها کند. از این رو حدود دو دهه پیش و به ویژه پس از شورش بزرگ اسلامشهر (یک سکونتگاه غیررسمی بزرگ پیرامون تهران) دولت ایران راه حلها و توصیههای نهادهای بین المللی مانند بانک جهانی و سازمان ملل را جدی گرفت. "ستاد ملی توانمدسازی سکونتگاهای غیررسمی" که اخیرا ریاست آن به سطح رییس جمهور ارتقا یافته است، در سال 1381 در وزارت راه و شهرسازی شکل گرفت و مسئولیت اجرای طرح های ارتقای زاغه را به عهده گرفت. نخستین بار بانک جهانی متعهد شد به شرط اجرای چند طرح ارتقای زاغه در چند شهر ایران، مبلغ 85 میلیون دلار وام به ایران تخصیص دهد. از آن زمان، این ستاد برای چندین شهر دیگر، طرح های مشابهی تهیه کرده است.


با این همه، هیج یک از این طرح ها در ایران در ارتقای وضعیت و کیفیت زندگی حاشیه نشینان تاثیر جدی و مثال زدنی نداشته اند. دلیل را میتوان در دو موضوع خلاصه کرد.

یکی از مواردی که بانک جهانی در برنامه های ارتقای زاغه ها بر آن تاکید می کند، نهادسازی و تکیه بر مشارکت مردمی به جای برنامه ریزی های متداول بالا به پایین است. در ایران این پیشنهاد به سختی امکان اجرایی شدن دارد. هزینه "اجتماع" در ایران به لحاظ سیاسی و اجتماعی بالاست. پیچیدگی قدرت های سیاسی، دخالت مردم را خارج از چارچوب های رسمی، به شدت محدود کرده است. این یکی از دلایلی است که اجازه نمیدهد آنگونه که بانک جهانی در برنامه های ارتقای زاغه پیشنهاد کرده است، "اجتماعات محلی" شکل بگیرند. به عبارت دیگر، نهادسازی در این طرح ها همیشه با بن بست مواجه میشود. فرآیند توانمندسازی عقیم می ماند و نتیجه طرح پیشنهاد چند پروژه کوچک مقیاس کالبدی است.

از سوی دیگر، عدم توانایی در نهادسازی باعث می شود پروژه های پیشنهادی ضمانت اجرایی نداشته باشند. مردم به دستگاههای دولتی بی اعتماد شده و حاضر به مشارکت نشوند. همچنین گرچه ستاد ملی توانمدسازی در حد ریاست جمهوری تعریف شده است، بودجه متناسب با آن را دریافت نمیکند و نمیتواند پروژه های پیشنهادی خود را اجرا کند. جایگاه قانونی آن نیز چندان روشن نیست. در نتیجه غالبا شهرداری ها و سایر دستگاههای مدیریت شهری زیر بار تامین بودجه اجرای طرح های ارتقا نمی روند. نتیجه این فرآیند تشدید بی اعتمادی ساکنان به طرح های ارتقای زاغه است.

در نهایت می توان گفت گرچه دولت ایران، با توجه به رشد سکونتگاههای غیررسمی که در حال بحرانی شدن است، در گرته برداری از دستورالعمل بانک جهانی حسن نیست داشته است، نمیتوان تنها به بخشی از این قبیل دستوالعمل ها وفادار ماند و بخش دیگر را نادیده گرفت. اگر راه حل های بانک جهانی برای نهادسازی در ایران به کارنمیاید، باید به گزینههای خلاقانه دیگر اندیشید که با شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شهرهای ایران سازگار باشد.

Permalink to this discussion: http://urb.im/c1509
Permalink to this post: http://urb.im/ca1509tep